<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شاهد</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com</link>
<description>وصيتنامه، زندگينامه، عكس</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 18 Mar 2012 10:26:56 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فلسفه عيد نوروز در ايران باستان</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=6&gt;فلسفه عيد نوروز در ايران باستان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;«نوروز» كهنسال‌ترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرين‌هاي جنوبي) مي‌باشد. آيين‌هاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران‌زمين به شمار مي‌رود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار مي‌كنند و بزرگ مي‌دارند و به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآيي‌هاي فراوان آن را درك كرده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نوروز، هدف‌هاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است. در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني، نوروز به جمشيد، شاه افسانه‌اي و درپاره‌اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر‌گرفته‌شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;به نوشته برخي از مورخان بر پايه افسانه‌ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمين از بدي‌ها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژه‌اي برگزار شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;سرآغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌هاي ايران باستان، برابري نام ماه و روز را به دوش نمي‌کشد، بر ساير جشن‌ها‌ي ايران باستان برتري دارد. در مورد پيدايي اين جشن افسانه‌هاي بسيار رواج يافته، اما آن‌چه نوروز را رازآلود کرده، آيين‌هاي بسياري است که روزهاي قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نوروز واژه‌اي است مركب از دو جزء كه روي هم به معناي روز نوين است و بر نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مي‌‌‌يابد گذارده مي‌شود. عظمت نوروز را از نقش‌هاي تخت جمشيد گرفته تا آثار ادبي و هنري گوناگون عربي و فارسي در همه جا مي‌توان يافت. يكي از كهن‌ترين و بزرگ‌ترين منابعي كه به جشن‌ها و افسانه‌ها و آيين‌هاي مربوط پرداخته است، كتاب «آثار الباقيه» اثر ابوريحان بيروني (متوفي 440 هجري قمري) است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بيروني در تعريف نوروز نقل مي‌كند: &quot;نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت روز نو نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است و آنچه از پس اوست از اين پنج روز همه جشن‌هاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&quot;مورخان و محققان درباره جايگاه نوروز با هم اختلاف دارند به نظر مي‌رسد آريايي‌ها از مهاجرت به فلات ايران و هم مرز شدن با تمدن ميان‌رودان سال را به دو قسمت تقسيم مي‌‌كردند كه هر يك با انقلابي شروع مي‌شد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز اين دو انقلاب بودند، يعني هنگام انقلاب تابستاني جشن نوروز گرفته مي‌شد و زمان انقلاب زمستاني جشن مهرگان پاس داشته مي‌شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;برخي نيز معتقدند كه جشن‌ نوروز و مهرگان جشني بوده‌ است كه در ايران قبل از ورود آريايي‌ها وجود داشته است و اقوام قبل از آريائي‌ها كه در فلات ايران ساكن بوده‌اند به آن عمل مي‌كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&quot;نوروز&quot; را ايرانيان گرامي مي‌دارند و آييني است كهن كه گرچه طي هزاران سال دگرگون شده،‌ اما هرگز از ميان نرفته و از سوي اقوام و مذاهب مختلفي كه در سرزمين ايران حضور پيدا كرده‌‌اند، مهر تأييد خورده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بيروني مي‌نويسد:«سال نزد فارسيان چهار فصل بود ... بر حسب اين فصول عيدهايي داشتند كه به اهمال در كبيسه روز اين عيدها جابه‌جا مي‌شد. از جمله اين اعياد يكي روز اول فروردين ماه يعني نوروز بود. چنين به نظر مي‌رسد كه پنج روز نخستين سال « نوروز عامه» يعني جشن همگاني بود و « نوروز خاصه» يعني جشن پادشاهان و بزرگان بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;با توجه به اين كه عباسيان بيش از پنج سده نفوذ سياسي و ديني خود را در جهان اسلام - با فراز و نشيب بسيار - حفظ كردند، مي‌توان دريافت كه بزرگداشت نوروز از سوي خلفاي اين سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثير گذار بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;همچنين خاندان‌هاي بزرگ ايراني چون سامانيان و ديلميان و آل زياد به نگهداري و پاسداري سنن ملي دلبستگي فراوان داشتند و به هنگام نوروز به روش نياكان خود مردم را بار عام مي‌دادند و آداب ديرين را معمول مي‌داشتند. شهرياران صفوي هم در اجراي مراسم جشن نوروز كوشش بسيار مي‌كردند و مردم نيز تشريفات عيد را به جاي آوردند.برگزاري جشن نوروز در دوره صفويه به ‌ويژه با نگاه به احاديثي كه محدثين بزرگ اين دوره همچون علامه مجلسي درباره نوروز نقل كرد‌ه‌اند، قابل ارزيابي است. چنين مي‌نمايد كه در اين دوره - همچون زمان حاضر - نوروز صبغه‌اي كاملاً اسلامي يافته بود و تفكيك عناصر باستاني و اسلامي در اين آيين باشكوه كاري دشوار مي‌نمود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 10:26:56 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهار حکایت از بهلول</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=6&gt;حکایات بهلول حکیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت. ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند. ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران، بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;خدمتکاران حمامی متغیر گردیده پرسیدند: سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بهلول گفت : مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید !!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;یک روز عربی ازبازار عبور میکرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و می خورد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی !!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت از بهلول تقاضای قضاوت کرد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بهلول به آشپز گفت آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت : ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بهلول گفت مطابق عدالت است : کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ردی چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و برای من دعا کن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است...!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;شخص تنبلي نزد بهلول آمده و پرسيد :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;مي خواهم از كوهي بلند بالا روم مي تواني نزديكترين را ه را به من نشان دهي؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بهلول جواب داد : نزديكترين و آسانترين راه : نرفتن بالاي كوه است !!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اگر ذهن خالی، مثل شکم خالی سر و صدا می کرد، انسان ها همیشه به دنبال دانش بودند...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Feb 2012 09:21:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهادت امام حسن عسگری علیه السلام</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;شهادت&lt;/FONT&gt; امام &lt;FONT color=#00ff00&gt;حسن عسگری&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;(علیه السلام)&lt;/FONT&gt; را به پیشگاه&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=5&gt;امام &lt;FONT color=#00ff00&gt;زمان&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;(عجل الله تعالی)&lt;/FONT&gt; تسلیت عرض نموده و برای&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;آن حضرت آرزوی سلامتی و تعجیل در فرجش از خداوند متعال خواستاریم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;این روز را هم به شما عزیزان تسلیت عرض می کنم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;........********........********........********........&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مادرم در بیمارستان بستری است و چند عمل قلب دارد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;از همه دوستان تقاضا دارم، برای سلامتیش دعا کنند&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خدا همه مریض ها رو شفا بده و به همه شما هم سلامتی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 09:17:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;از حضرت آیت‌الله آقا موسی شبیری زنجانی نقل شده است که: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام درصحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید درحدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می گوید : من درحال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می آید و می گوید چه کار دارید؟ امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (ع) کرد و گفت : تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیا داری به ما هم بده؟ حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام )ره) فرمودند : اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و درهر جائی به کار نبرید؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند : نه نمی توانم  چنین قولی به شما بدهم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حالا که نمی توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم و آن این که :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هوالعلی العظیم» می خوانی و بعد تسبیحات فاطمه زهرا (س) را می گویی و بعد سه بار سوره توحید «قل هوالله احد» را می خوانی و بعد سه بار صلوات می گویی : اللهم صل علی محمد و آل محمد و بعد سه بار آیه مبارکه : و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله، بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدراً؛ (طلاق 2 و 3)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;(هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند و او را از جائی که گمان ندارد روزی می دهد و هرکس برخداوند توکل کند کفایت امرش را می کند، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هرچیزی اندازه ای قرار داده است) را می خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Dec 2011 09:53:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیام رهبری، امام خامنه ای</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=4&gt;یادگار از پدرم کهنه تفنگی باقیست&lt;BR&gt;و لباسی که بر آن زخم فشنگی باقیست&lt;BR&gt;یادگار پدرم دوش به من می نالید&lt;BR&gt;که از آن قصه فقط هفته جنگی باقیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=6&gt;هفته دفاع مقدس گرامی باد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح روز پنج شنبه به منظور گرامیداشت یاد و خاطره‌ی شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و همزمان با روز تجلیل از شهدا و ایثارگران دفاع مقدس پیامی صادر فرمودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;متن پیام به شرح زیر است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;در نخستین روز هفته‌ی دفاع مقدس كه یادآور مجاهدت عمومی و با شكوه ملت ایران در برابر كید و مكر دشمنان انقلاب و بدخواهان نظام جمهوری اسلامی است، نام و یاد شهیدان عالیمقام و سرافراز را گرامی میدارم و برترین درجات بهشتی را برای آنان از خداوند متعال مسألت میكنم. همچنین سلام و احترام و ارادت قلبی خود به خاندان های شریف و ایثارگر آنان كه با صبر و پایداری بی نظیر خود چهره‌ی ملت ایران را در تاریخ، درخشان ساختند تقدیم میكنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;امروز با پیشرفت و درخشش كشور و تأثیر عمیق آن در بیداری عالم اسلام، بار دیگر ارزش مجاهدت فداكارانه‌ی شهیدان عزیز ما آشكار گشت. خدای حكیم و قدیر را سپاسگزاریم كه خون شهیدان ما ضایع نگشت و این فداكاری ها جان تازه‌ئی به امت اسلام بخشید. همه باید خداوند متعال را بر الطاف آشكار و پنهانش شكر گوئیم و دوام و افزایش آن را از درگاهش مسألت كنیم و توفیق انجام وظیفه را از او بخواهیم. امید است قلب مقدس حضرت ولی عصر ارواحنا فداه و روح مطهر شهیدان و امام بزرگوار از همه‌ی ما خشنود گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;والسلام علیكم و رحمة الله&lt;BR&gt;سیّدعلی خامنه ای&lt;BR&gt;٣١/شهریور/١٣٩٠&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Sep 2011 14:32:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با اسطوره شهیدم</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;با اسطوره شهیدم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=6&gt;حمید صبوری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;روزی سر خاک یکی از شهدای محله مان رفته بودم. دیدم کنار قبرش مادری تنها سر خاک شهیدش نشسته و یک نفر هم مشغول رنگ زدن قبر شهیدش می باشد. ابتدا فکر کردم که او همراه آن مادر است ولی وقتی رنگ های توی دستش را روی قبر پاشید و گفت می روم تا فردا میام و تکمیلش می کنم، دستمزدش را هم گرفت و راه افتاد تا برود. فهمیدم که آن مرد با آن مادر نیست. من قبلاً این کار را برای خیلی از شهداء کرده و به این کار مسلط بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آن مرد را صدا زدم و گفتم که کجا می روی؟ گفت می رم و فردا میام با کارتک درستش می کنم، گفتم سمباده داری؟ گفت آره!!! ازش گرفتم و گفتم برو کمی آب بیار.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;آب را روی قبر پاشیدم و یک حالی به سنگ قبر دادم. خیلی قشنگ شد. گفتم اگر فردا میآمدی دیگه اینجوری سریع و قشنگ تمام نمی شد. کلی هم عذرخواهی کردم که تو کارش دخالت کردم. اون مادر شهید هم که مبهوت مانده بود، یک تشکر سریع مثل کارم انجام داد و من رفتم. بقیه برداشت از این ماجرا پای شما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;کوچه ما چهار شهید داده و این شهیدی که سر خاک مطهرش بودم، یکی از کم سن و سال ترین آنهاست. 16 سال بیشتر نداشت که شهید شد. حمید صبوری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تقریباً یکسال قبل از جنگ با تیر نصف سرش را برده بودند، ولی زنده ماند و شش ماه طول کشید تا خوب شود. چند ماهی حتی کسی را نمی شناخت. برادر بزرگم که هم سن او بود، تعریف می کند، از بیمارستان تازه مرخص شده بود، روی پله جلوی خانه نشسته بود و من به سمتش رفتم، سرش با پانسمان بزرگی بسته بود، به شوخی بهش گفتم که حمید دیگه جبهه نمی برندت. آخه تو که دیگه عقل نداری!! ناگهان دیدم که اشک در چشمانش حلقه زد و گفت که دلم برای جبهه تنگ شده است و شروع به گریه کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;چند وقت بعد شنیدیم که حمید با همان وضعیتش به جبهه رفته. یک روز من با برادر حمید که هم سن و سال بودیم، بعد از برگشت از یک اردو، دیدیم که عکس حمید با یک پلاکارد سر کوچه نصب شده. ما که مدرسه نرفته بودیم و سواد نداشتیم، نمی دونستیم که چی شده ولی وقتی پرسیدیم، فهمیدیم که حمید شهید شده است. منافقین در عملیات مرصاد یک تیر به پهلوی او زده بودند و او زنده روی زمین افتاده بود. به همراهانش می گوید که شما بروید تا به دست منافقین نیافتید، با اصرار زیاد حمید، آنها می روند و از دور نظاره گر شهادت آن شهید اسطوره ای قلب من می شوند. می بینند که منافقین او را دوره کرده و شروع به بردین اعضای مقدس پیکرش می شوند، اول از گوش ها، سپس از چشم و زبان، در آخر هم سرش را می برند و می سوزانندش.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;روحش شاد و راهش پر ره رو باد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;او به خواسته قلبی خودش رسید و این ماییم که در خواسته هایمان گیج و سرگردانیم. وقتی حالا جوان های محل را می بینم که پای چه برنامه هایی می نشینند... بماند... یا علی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Sep 2011 10:34:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزه داری از دیدگاه بهجت</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;در حديث قدسى آمده است:« أَلصَّوْمُ لى وَ أَنَا أَجْزى بِهِ.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;روزه براى من است، و من خود پاداش آن را مى دهم.(1)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;يعنى خداوند متعال ثواب آن را بدون واسطه مى دهد، علاوه بر ثواب هايى كه در كتاب و سنّت ذكر شده است:&lt;BR&gt;«فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ أُخْفِىَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ» پس هيچ كس نمى داند كه چه چشم روشنى هايى براى آنان مخفى شده است.(2) يعنى قابل وصف و توصيف نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;در روايت است كه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;« لِلصّائِمِ فَرْحَتانِ: فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطارِهِ، وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقاءِ رَبِّهِ.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;روزه دار دو خوشحالى دارد: «يكى هنگام افطار، و ديگرى هنگام ديدار پروردگار.»(3) البتّه اين در صورتى است كه در فطور و سحرى، نخوردن در روز را تدارك نكند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;دوازده روز از رمضان گذشته بود، روزه دارى در مسجد كوفه مى گفت: تا به حال گرسنه نشده ام، صوم هم براى او جوع آور نيست! با اينكه بعضى طالب چلومرغ و غذاهاى لذيذند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;درباره ى مقدار خوردن در روايات آمده است: «وقتى كه گرسنه شدى، بخور.»(4) اگر انسان گرسنه باشد، نان خالى هم براى او لذيذ است، لذّت طعام را صائمين مى دانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;همچنين درباره استهلال در ماه مبارک رمضان در روايت آمده است كه وقتى سيّد الشّهدا ـ عليه‏السّلام ـ را شهيد نمودند، خداوند متعال به مَلَكى دستور داد كه ندا در دهد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;«أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الظّالِمَةُ الْقاتِلَةُ عِتْرَةَ نَبِيِّها،لا وَفَّقَكُمُ اللّه‏ُ تَعالى لِفِطْرٍ وَ لا أَضْحى.»(5)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اى امّت ستمكارى كه نواده پيامبرتان را كشتيد، هرگز خداوند متعال شما را به عيد فطر و قربان موفّق نگرداناد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;گويا اين دعا بايد مصداق داشته باشد، لذا اگر چه در رؤيت هلال ماه مبارك رمضان راه احتياط براى شيعه وجود دارد كه تا ثابت نشده روزه مى‏گيرند، ولى با احتياط، فطر و اضحى درست نمى‏شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;در واقع اين روايت مى‏ خواهد بگويد كه امام ـ عليه‏السّلام ـ را نخواستيد، فطر و اَضْحى را مى‏خواهيد چه كار؟! ناقه ‏اى(6) براى شما فرستاديم، خودتان نخواستيد و پى كرديد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;1.من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 75؛ تهذيب، ج 4، ص 152؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 400؛ بحار الانوار، ج 93، ص 255، 6 و 258.25&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;2.سوره ى سجده، آيه ى 17.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;3.كافى، ج 4، ص 65؛ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 76؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 397؛ بحار الانوار، ج 93، ص 380.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;4.مستدرك الوسائل، ج 1، ص 284؛ ج 16، ص 466؛ بحار الانوار، ج 56، ص 260؛ فقه الرضا، ص 340: « إِذا جُعْتَ فَكُلْ.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;5. من لا يحضر الفقيه، ج 2، ص 89؛ بحار الانوار، ج 45، ص 218؛ علل الشرائع، ج 2، ص 389.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;6. اشاره به جريان ناقه‏ى حضرت صالح ـ عليه‏السّلام ـ.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 09 Aug 2011 09:31:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیمه شعبان</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;ناخودآگاه به سمت تو تمايل دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;بي تو چنديست كه در كار زمين حيرانم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;مانده ام بي تو چرا باغچه ام گل دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;شايد اين باغچه ده قرن به استقبالت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;فرش گسترده و در دست گلايل دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا به كي يكسره يكريز نباشي شب و روز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;ماه مخفي شدنش نيز تعادل دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;كودكي فال فروش است و به عشقت هر روز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;مي خرم از پسرك هر چه تفال دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;يازده پله زمين رفت به سمت ملكوت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;يك قدم مانده زمين شوق تكامل دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;هيچ سنگي نشود سنگ صبورت ، تنها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;میلاد با سعادت منجی عالم بشریت، معشوق دل عاشقان و انتظار قلب منتظران بر تمامی شیعیان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت مبارک باد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=5&gt;برای ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی) صلوات&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Jul 2011 08:59:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعیاد شعبانیه</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=6&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; سه نور آمد به عالم پر ز احساس &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=6&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; معطر هر سه از عطر گل ياس &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=6&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; سه نور تابناك آسماني &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=6&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; حسين بن علي ، سجاد و عباس &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=4&gt;اعیاد شعبانیه را به تمامی هموطنان عزیز و شیعیان جهان تبریک می گویم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=4&gt;باشد تا در روز محشر دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت مورد عنایت و شفاعت آن عزیزان واقع شوند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 06 Jul 2011 09:38:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید</title>
<link>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;پدري چهار تا بچه را گذاشت توي اتاق و گفت اين ‌جا‌ را مرتب كنيد تا من برگردم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه مي‌كرد مي‌ديد كي چه كار مي‌كند، مي‌نوشت توي يك كاغذي كه بعد حساب و كتاب كند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;يكي از بچه‌ها كه گيج بود، حرف پدر يادش رفت. سرش گرم شد به بازي. يادش رفت كه آقاش گفته خانه را مرتب كنيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;يكي از بچه‌ها كه شرور بود شروع كرد خانه را به هم ريختن و داد و فرياد كه من نمي‌گذارم كسي اين‌جا را مرتب كند ,يكي كه خنگ بود، ترسيد. نشست وسط و شروع كرد گريه و جيغ و داد كه آقا بيا، بيا ببين اين نمي‌گذارد، مرتب كنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اما آنكه زرنگ بود، نگاه كرد، رد تن آقاش را ديد از پشت پرده. تند و تند مرتب مي‌كرد همه‌جا رامي‌دانست آقاش دارد توي كاغذ مي‌نويسد,هي نگاه مي‌كرد سمت پرده و مي‌خنديد. دلش هم تنگ نمي‌شد. مي‌دانست كه آقاش همين ‌جاست توي دلش هم گاهي مي‌گفت اگر يك دقيقه دير‌تر بيايد باز من كارهاي بهتر مي‌كنم.آن بچه‌ شرور همه جا را هي مي‌ريخت به هم، هي مي‌ديد اين خوشحال است، ناراحت نمي‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;وقتي همه جا را ريخت به هم، آن وقت آقا آمد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ما كه خنگ بوديم، گريه و زاري كرده بوديم، چيزي گيرمان نيامد. او كه زرنگ بود و خنديده بود، كلي چيز گيرش آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;زرنگ باش. خنگ نباش. گيج نباش,شرور كه نيستي الحمدلله. گيج و خنگ هم نباش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نگاه كن پشت پرده رد آقا را ببين و كار خوب كن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;خانه را مرتب كن، تا آقا بيايد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;عارف بالله حاج اسماعیل دولابی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#00ff00 size=4&gt;تعجيل در ظهور آقا امام زمان (عج) صلوات&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 May 2011 08:49:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>mandegarmmmg</dc:creator>
<guid>http://mandegarmmmg.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

