|
 با تشكر از محمد ، دوست عزيزم بخاطر ارسال اين عكس
...::: ياد شهيدان :::...
روزگاري آشنا با شب بُديم آشنا با يارب و يارب بُديم
سرخ مردان را اميدي داشتيم مرگ را بازيچه مي پنداشتيم
هان، چه شد آن گريه هاي نيمه شب آن همه سوز و گداز و تاب و تب
واي بر ما باد و بر فرداي ما گر شقايق ها، روند از ياد ما
پاي در گل در مسير بندگي اي دريغ از اين همه شرمندگي
راستي اي دوستان ما كيستيم ما كه روزي با شهيدان زيستيم
هيچ مي داني چرا بي حاصليم چون كه از ياد شهيدان غافليم
سيد حسين حسيني عربي برگرفته از كتاب بي نشان ها
...::: ما و شهيدان :::...
ما نشان در بي نشاني داشته ايم بي نشاني در شهيدان يافته ايم
ما سبكروحان عاشق را به شوق بس هوائي تر ز مرغان ديده ايم
ما ز فكه تا كه مجنون تا شلمچه آيه آيه نور ايمان يافته ايم
ما ز قامت هاي چون سرو شهيدان يك پلاك و استخواني جسته ايم
ما وطن را سبزه سبزه پر ز گل از نثار خون ياران داشته ايم
ما ز مكتب هاي بي پايه اساس مكتب سرخ شهيدان خواسته ايم
ما به راه مكتب و آئين خود باكري ها صد هزاران داده ايم
پيكر خونين اگر چه بي سر است ليكن اين سر را به پيمان داده ايم
كعبه ما نام پر فيض شهيد ما طواف بر گرد خوبان كرده ايم
چون ذبيح، پيمان بي سر بسته ايم با خليل همره به قربان رفته ايم
كوچه ها زينت به نام هر شهيد دل خوشي با نام آنان بسته ايم
اين پلاك و استخوان از آن كيست كز نسيمش دل نه جان داده ايم
بي نشان مائيم در اين ظلمتكده در هوس افتاده و جان داده ايم
اي به قربان شما آلاله ها با علي تا مرز مردن مانده ايم
غلامعلي افشاري برگرفته از كتاب بي نشان ها |