|

محل : اردوگاه كرخه
22/3/1365
به نام الله آن نامي جهان و به نام نامدار جهان حجت ابن الحسن، آقا امام زمان (عجل الله تعالي) و با عرض ادب خدمت رهبر كبير انقلاب اسلامي، از امروز 22/3/1365 كه خاطرات خود را شروع كردم، از چند روز پيش خبر رسيد كه كم كم بايد بار سفر را ببنديم و از اين اردوگاه هجرت نمائيم و به عقبه برويم تا انشاء اله به محل عمليات برويم ولي اين روزها شايد روزهاي آخر بعضي از افراد خاص خدا باشد و چند روزي ديگر از ماندن در اين دنياي فاني و زندگي آنها نباشد و شهادت را با آغوش باز قبول كنند و به سوي او حركت نمايند.
من نمي دانم آيا خداوند اين بندة حقير را جزو ياران واقعي خود و جزوشهداء قرار مي دهد و قبول مي كند كه اين جان بي ارزش را كه براي بعضي ها خيلي دوست داشتني است را فدايش نمايم و ما را هم جزو دوستان و غلامان اهل بيت (عليه السلام) قرار بدهند و شفيعمان خانم فاطمه الزهرا (سلام الله عليه) قرار مي گيرد.
خدايا ما مي دانيم اين بچه ها در دل هوا كوي حسين (عليه السلام) را دارند و براي رسيدن به اين منظور اين روزهاي آخر مخلصانه فداكاري و ايثار و از خودگذشتگي مي كنند و امروز چادرها را جمع كرديم و قرار است امروز و يا فردا برويم و معلوم نيست چند تا از اين بچه ها سالم برگردند.
الهي من در وصيتم گفته ام كه نمي توانم هجرت ياران و رفتن يك به يك آنها از پيش مان را تحمل كنم، زيرا كه من با آنها نان و نمك خورده ام و با آنها همنشين بوده ام.

23/3/1365
الان كه شروع به نگارش كردم ساعت حدود 4 بعد از ظهر است و امروز حركت كرديم و الان در اتوبوس در جاده مهران هستيم و گويا مي خواهند ما را به مهران ببرند.
حالات بچه ها امروز خيلي خوب است و از موقعي كه راه افتاديم، نمي دانم چرا خنده بر لب من و بچه ها بود و شروع به شعر خواندن كردن و همه با حال و هواي خوبي جواب دادند.
خدايا شايد بعضي از اين بچه ها مي دانند كه ديگر بر نمي گردند و اينها مشتاقند، براي ديدار حسين (عليه السلام) شعري كه بچه ها مي خوانند، اين بود :
اباعبدالله ، اي نور الهي مونس جانم و ... خلاصه هر روز به مقصد نهائي نزديك مي شويم و آنها كه از اين قافله عقب ماندند خيلي ضرر كردند و از فيضي بزرگ محروم شدند.
خدا را شكر كه من و بقيه را جزو سربازان خود قرار داد. انشاء اله كه جزو ياران واقعي امام زمان (عجل الله تعالي) قرار بدهد.

|