تبليغاتX
شاهد
شاهد

وصيتنامه، زندگينامه، عكس


شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) را به پیشگاه

امام زمان (عجل الله تعالی) تسلیت عرض نموده و برای

آن حضرت آرزوی سلامتی و تعجیل در فرجش از خداوند متعال خواستاریم

این روز را هم به شما عزیزان تسلیت عرض می کنم

........********........********........********........

مادرم در بیمارستان بستری است و چند عمل قلب دارد

از همه دوستان تقاضا دارم، برای سلامتیش دعا کنند

خدا همه مریض ها رو شفا بده و به همه شما هم سلامتی

چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390  توسط MMMG  |

 

نیمه شعبان

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمايل دارد

بي تو چنديست كه در كار زمين حيرانم

مانده ام بي تو چرا باغچه ام گل دارد

شايد اين باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلايل دارد

تا به كي يكسره يكريز نباشي شب و روز

ماه مخفي شدنش نيز تعادل دارد

كودكي فال فروش است و به عشقت هر روز

مي خرم از پسرك هر چه تفال دارد

يازده پله زمين رفت به سمت ملكوت

يك قدم مانده زمين شوق تكامل دارد

هيچ سنگي نشود سنگ صبورت ، تنها

میلاد با سعادت منجی عالم بشریت، معشوق دل عاشقان و انتظار قلب منتظران بر تمامی شیعیان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت مبارک باد

برای ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی) صلوات

شنبه بیست و پنجم تیر 1390  توسط MMMG  |

 

اعیاد شعبانیه

 سه نور آمد به عالم پر ز احساس

 معطر هر سه از عطر گل ياس

 سه نور تابناك آسماني

 حسين بن علي ، سجاد و عباس

 

اعیاد شعبانیه را به تمامی هموطنان عزیز و شیعیان جهان تبریک می گویم

باشد تا در روز محشر دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت مورد عنایت و شفاعت آن عزیزان واقع شوند

چهارشنبه پانزدهم تیر 1390  توسط MMMG  |

 

سیره تربیتی امام حسن

تربیت امروزه نه تنها در جوامع و خانواده‏های مسلمان مورد توجه قرار گرفته و هر پدر و مادری آرزو می‏كند كه فرزندان خود را طبق رهنمودهای صحیح و اصول و ارزشهای والای انسانی و الهی تربیت نموده و در آینده فرزندی رشد یافته و كارآمد داشته باشد بلكه اهداف عالی و اخلاقی تعلیم و تربیت از مهم‏ترین دغدغه‏های جهانی است.

سازمان ملل متحد در بند2 از ماده 26 اطلاعیه جهانی حقوق بشر مقرر داشته است كه: تعلیم و تربیت باید به توسعه شخصیت انسان و تقویت و احترام به حقوق بشر و آزادی‏های اساسی متوجه گردد و تفاهم و اغماض و مودت را بین كلّیه ملل و دسته‏های نژادی و مذهبی به وجود آورد و موجب پیشرفت فعالیت‏های ملل متحد در راه حفظ صلح شود.(1)

موضوع این نوشتار افزون بر اهمّیتی كه در خود مسئله تربیت وجود دارد به نقطه نظرات شخصیتی برمی‏گردد كه خود نمونه بارزی از یك انسان كامل و تربیت یافته در مكتب نبوی، علوی و فاطمی است و هم چنین پرورش دهنده فرزندانی است كه هر كدام به نوبه خود به عنوان اسوه‏های عالی و تجلی ارزشهای والای انسانی در تاریخ بشر می‏درخشند. امام حسن مجتبی(ع) همان شخصیت تربیت یافته در دامان رسالت است كه پیامبر اكرم(ص) در مورد وی فرمود: حسن پسر من است ،او از من است. او نور چشم من و روشنائی قلب من می‏باشد، او میوه جان من است، او سید و آقای جوانان اهل بهشت است. او حجت خدا بر امت من می‏باشد. دستورات او دستورات من و سخن او سخن من است، كسی كه از او پیروی كند او از من است و كسی كه با دستورات او مخالفت كند از من نیست.(2)

خصلت‏های زیبا و كمالات عالی انسانی آنچنان در وجود مقدس وی می‏درخشد كه حتی دشمنانش را نیز به اعجاب و تحسین واداشته است.

ابن حجر عسقلانی از دانشمندان اهل سنت می‏نویسد: هنگامی كه حسن بن علی(ع) از دنیا رفت یكی از دشمنان سرسخت آن حضرت در تشییع جنازه او گریه می‏كرد. حسین بن علی(ع) به او گفت: تو با آن همه اذیت و آزار و مخالفت كه در مورد برادرم روا می‏داشتی باز هم گریه می‏كنی؟ او گفت: انّی كنت افعل ذلك الی احلم من هذا و اشار بیده الی الجبل؛(3) من به كسی بدی می‏كردم و آزارش می‏دادم كه صبورتر و حلیم‏تر از این كوهها بود.

در مورد مقام ارجمند آن حجت الهی همین بس كه حضرت سیدالشهدا(ع) با آن عظمت و جلالت خویش در مقابل دستورات و اوامر امام حسن(ع) تسلیم محض بود. امام باقر(ع) فرمود: ما كلّم الحسین بین یدی الحسن اعظاماً له؛(4) امام حسین (ع) به خاطر رعایت عظمت امام حسن(ع) هیچ گاه در مقابل سخن او حرفی نمی‏زد.

سیره تربیتی امام حسن(ع)

در سیره تربیتی امام حسن(ع) مسائل تربیتی و نكات باریك روان شناختی قابل توجهی دیده می‏شود كه می‏تواند به عنوان الگو و روش صحیح تعلیم و تربیت كودكان مطرح شود و بهترین فنون پرورش كودكان برای والدین و مربیان است.

بر اساس روش تربیتی امام مجتبی(ع) بعد از این كه به زمینه‏ها و بسترهای مناسب در تعلیم و تربیت پرداخته شد، با ایجاد ارتباط عاطفی و بكارگیری شیوه‏های صحیح تربیتی به رشد و پرورش فرزندان اقدام می‏شود.

در این شیوه مسائل اساسی و ریشه‌دار تربیت، عوامل و نقش آفرینان در این صحنه، شیوه‏های اصلاح رفتار و جلوگیری از لغزش‏ها، صفات و شرائط مربیان برتر، راههای مقابله با مشكلات و حل آنان، تربیت دینی، اهمیت الگو و سرمشق، موانع و آفات تربیت، اهمیت خانواده و نقش بنیادی والدین از جمله مواردی است كه مورد توجه قرار گرفته است كه برخی از آنان در این مقاله مورد بررسی قرار می‏گیرد.

اهمیت تربیت

انسان موجودی ترقی خواه و دارای استعداد كمال است و برای سیر تكاملی خویش لازم است با پیروی از یك روش تربیتی قوی و كامل تلاش نماید و در كنار پرورش جسم در تعالی روح خود و فرزندانش نیز كوشا باشد و گرنه ماهیت انسانی‏اش را از دست خواهد داد. امام حسن مجتبی(ع) در مورد اهمیت تربیت معنوی و روحی می‏فرماید: «عجبت لمن یتفكّر فی مأكوله كیف لایتفكّر فی معقوله فیجنّب بطنه مایؤذیه و یودع صدره ما یردیه؛ تعجب می‏كنم از فردی كه در غذای جسمانی خود فكر می‏كند (كه سالم و بهداشتی و پاكیزه باشد) اما در غذای روح و جان خویش نمی‏اندیشد»، در نتیجه شكم خود را از غذاهای زیانبخش حفظ می‏كند ولی برایش اهمیتی ندارد كه افكار پلید و ناپسند در روان او وارد شده و وجودش را در معرض افكار پست و انحرافی قرار دهند.

نقش آفرینان در تربیت

والدین

از منظر امام حسن مجتبی(ع) پدر و مادر در شكل‏گیری شخصیت فرزندان اساسی‏ترین نقش را دارند به این جهت آن حضرت به مردی كه در مورد خواستگاران دخترش از آن حضرت نظرخواهی می‏كرد، به نقش پدر آینده و مدیر خانواده اشاره كرده و فرمود: «زوّجها من رجلٍ تقّیٍ فانّه ان احبّها اكرمها و ان ابغضها لم یظلمها؛(5) برای همسری دخترت مردی با تقوا و مؤمن برگزین، زیرا اگر او دختر ترا دوست بدارد وی را احترام خواهد كرد و اگر خوشایند او نباشد به وی ظلم نمی‏كند.»

همچنین آن گرامی به اهمّیت نقش مادر پرداخته و هنگامی كه با معاویه مناظره می‏كرد در مورد یكی از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقی وی از نقش مادرش هند یاد كرده و گفت: معاویه! چون مادر تو «هند» است و مادر بزرگت «نثیله» می‏باشد و تو در دامن چنین زنان فرومایه و پست پرورش یافته‏ای این گونه اعمال زشت از تو سر می‏زند و سعادت ما اهل‌بیت پیامبر(ص) در اثر تربیت در دامن مادرانی پاك و پارسا همچون خدیجه و فاطمه می‏باشد.(6)

دوستان

بدون تردید بعد از خانواده مهمترین عاملی كه در خلق و خوی فرزندان تأثیر می‏گذارد رفقا و دوستان وی هستند. حضرت امام مجتبی(ع) در تربیت فرزندان خویش به نقش مهم رفیق توجه داشته و به داشتن دوستانی سالم عنایت ویژه مبذول كرده است. آن حضرت به فرزندش سفارش می‏كند كه: فرزندم! با هیچ كس دوستی مكن مگر این كه از رفت و آمد (ویژگی‏های روحی، اخلاقی و رفتاری) وی آگاه گردی، هنگامی كه دقیقاً بررسی و تحقیق نمودی و معاشرت و دوستی با او را برگزیدی، آن گاه با او بر اساس گذشت و چشم پوشی از لغزش‏ها و یاری كردن در سختی‏ها همراه باش!(7)

مربی و معلم

حساس‌ترین دوران رشد كودك در مراكز آموزشی و مدرسه سپری می‏شود و مربیان و معلمان با گفتار و رفتار و منش خود صفات و اخلاق روحی و روانی شان را به فرزندان منتقل می‏كنند و دانش‏آموزان بیشترین تأثیر را از اساتید و مربیان خود می‏گیرند بنابراین بخش مهمی از شخصیت فرزندان بستگی به معلمان و اساتید وی دارد. در این راستا امام حسن (ع) تأثیر چشمگیر معلمان و نقش ارزنده آنان در عرصه تربیت را یادآور شده و آنان را به تربیت صحیح دانش آموخته‏گان سفارش كرده و فرمود: كسی كه یتیم آل محمد(ص) (دانشجو و دانش‏آموز دینی) را سرپرستی نماید و به جای پدر و اولیاء دلسوزش وی را تحت مراقبت خویش قرار دهد، یتیمی كه در ورطه جهل و ناآگاهی فرورفته است. چنانچه او را از جهل برهاند و امور مشتبه و به هم آمیخته را برای او توضیح دهد و به تأمین نیازهای مادی او نیز اقدام نماید فضیلت و بلندی مقام وی (در مقایسه با دیگران) همچون درخشش خورشید به (سُها) و ستاره كم نور است.(8)

محافل عمومی و مذهبی

محافل عمومی و مذهبی از دیگر عوامل تربیت در منظر امام حسن مجتبی(ع) است. آن حضرت در گفتاری حكیمانه افزون بر نقش مجالس و كانون‏های اجتماعی در اخلاق افراد به شركت در محافل مفید و سازنده توصیه نموده و می‏فرماید: كسی كه پیوسته به مساجد رفت و آمد داشته باشد یكی از هشت بهره را نصیب خود خواهد كرد: آشنائی با دوستان جدید، استفاده از دانش‏های نو و اطلاعات تازه و نایاب، یافتن دلیل محكم و قاطع در راه هدف، رسیدن به رحمتی مورد انتظار از طرف خداوند، آموختن سخنانی كه او را از لغزش و خطاها باز می‏دارد، یاد گرفتن راههای صحیح و هدایت بخش، ترك گناه از ترس خداوند، خودداری از معصیت به خاطر شرم از مردم و ترس از رسوائی.(9)

چند نمونه از رفتارهای تربیتی امام علیه السلام

الف. تحریك حسّ كمال‌خواهی

انسان ذاتاً شخصیت خود را دوست دارد و سعی می‏كند كه با كسب كمالات محبوبیت و عزّت خود را تقویت كرده و بالا ببرد. مربیان می‏توانند با استفاده از این خصلت و تحریك حس برتری‏طلبی فرزندان آنان را به سوی اهداف صحیح تربیتی هدایت كنند.

امام حسن(ع) از این شیوه در تربیت فرزندان استفاده می‏كرد. آن حضرت روزی فرزندان خود و فرزندان برادرش را دعوت كرده و در ضمن یك گفتگوی صمیمی به آنان فرمود: انّكم صغار قومٍ و یوشك ان تكونوا كبار قومٍ آخرین فتعلّموا العلم فمن لم یستطع منكم ان یحفظه فلیكتبه و لیضعه فی بیته؛(10) همه شما كودكان اجتماع امروز هستید و امید است كه بزرگان جامعه فردا باشید پس دانش تحصیل كنید و علم بیاموزید. هر كس از شماها توانائی حفظ دانش را ندارد آن را بنویسد و در منزلش نگهداری نماید.

ب. شناساندن الگوهای خوب"

انسان در دوران نوجوانی شدیداً به دنبال الگو می‏گردد و حس تقلید او را وادار می‏كند تا از الگوهای دلبخواهش تقلید نماید. این خواسته درونی وسیله مناسبی است كه مربیان و والدین در امر تربیت از آن بهره گیرند و الگوهای خوب را در معرض دید فرزندان قرار دهند و به او معرفی نمایند. امام مجتبی(ع) در سیره و سخن خویش به الگوی نیكو اشاره كرده و آنان را به پیروانش می‏شناساند. آن حضرت بعد از شهادت پدر بزرگوارش به معرفی شخصیت ممتاز تاریخ، حضرت امیرالمؤمنین(ع) پرداخته و آن گرامی را به عنوان سرمشق خوبان عالم معرفی كرده و فرمود: ای مردم! در این شب مردی از دنیا رفت كه در هیچ كار نیكی، پیشینیان بر او سبقت نگرفتند و بندگان خدا در هیچ سعادتی به او نمی‏توانند برسند. او به همراه پیامبر(ص) جهاد می‏كرد و جان خود را فدای او می‏نمود.(11)

آن حضرت در سخن دیگری حضرت فاطمه زهرا(س) را مقتدای نیایشگران به شمار آورده و در مورد آن بانوی وارسته فرمود: ما كان اعبد من فاطمة كانت تقوم حتّی تتورّم قدماه؛(12) در دنیا شخصی عابدتر از فاطمه(س) نبود، آن بزرگوار در حالت مناجات و عبادت آنقدر روی پاهای خود می‏ایستاد تا آن كه پاهای مباركش ورم كرد.

ج. شیوه حلم و خویشتن داری

حلم و بردباری مربیان در ارتباط با متربیان حساسیت خاصی دارد. زیرا نوجوانان و كودكان در اثر بازی‌گوشی و شیطنت ممكن است دچار خطاها و لغزش‌هائی شوند و موجبات ناراحتی بزرگترها را فراهم آورند امّا استفاده از این شیوه مربیان را بیشتر یاری خواهد كرد. و طعم شیرین مدارا و گذشت را در آینده نزدیك خواهند چشید. این شیوه را در رفتار امام حسن(ع) به نظاره می‏نشینیم:

روزی امام حسن مجتبی(ع) سوار بر مركب خویش، در یكی از معابر مدینه عبور می‏كرد. با مردی از اهل شام مواجه شد. آن مرد شامی تا حضرت را شناخت بی‏درنگ به لعن و نفرین امام پرداخته و سخنان ناشایستی را نثار امام كرد. حضرت امام مجتبی(ع) در همان حال با كمال خونسردی و بردباری تمام سخنان زشت و دشنام‌های ناروای او را با سكوت و صبر تحمّل كرد و خشم خود را فرو می‏برد. تا این كه مرد شامی عقده دل را خالی كرده و خاموش شد. در آن لحظه پیشوای دوم شیعیان با سلام بر آن مرد، سكوت آن چند لحظه خاموشی را شكسته و با لبخندی ملیح كه حاكی از صفای دل آن جناب بود و در حالی كه مهر و عاطفه و محبت در چشمان نافذ و سیمای نورانی‌اش موج می‏زد لب به سخن گشوده و به آرامی فرمود: ای مرد! گمان می‏كنم كه در این شهر غریب باشی و شاید هم مرا به اشتباه گرفته‏ای؟ حالا اگر از ما رضایت بطلبی از تو راضی می‏شویم و اگر چیزی از ما بخواهی، به تو می‏بخشیم، اگر راه گم كرده‏ای؛ راهنماییت می‏كنیم، اگر گرسنه‏ای تو را سیر می‏نمائیم، اگر لباس نداری تو را می‏پوشانیم، اگر نیازمندی؛ تو را غنی می‏كنیم، اگر از جائی رانده شده یا فراری هستی تو را پناه می‏دهیم اگر خواسته‏ای داری بر می‏آوریم، اگر توشه سفرت را پیش ما آوری و مهمان ما باشی برای تو بهتر است و تا هنگام رفتن از تو پذیرائی می‏كنیم. چون كه خانه ما وسیع و امكانات مهمان نوازی‏مان فراهم است.

آن مرد وقتی با این برخورد كریمانه حضرت مواجه شد و سخنان شیوا و دلنشین آن بزرگوار را شنید، آرام آرام احساس كرد كه ناراحتی خاصی در درون وجدانش او را می‏آزارد. آثار شرم و حیا بر صورتش ظاهر شده و پیش از آن كه سخنی بگوید، اشك ندامت بر گونه‏هایش لغزید و با لحنی خاضعانه و مؤدبانه عرضه داشت: شهادت می‏دهم كه تو خلیفه خداوند بر روی زمین هستی، خداوند داناتر است كه رسالتش را در كدام خانواده قرار دهد: اللّه اعلم حیث یجعل رسالته؛ تا این لحظه شما و پدرتان منفورترین خلق خدا نزد من بودید و اكنون شما را محبوب‌ترین فرد روی زمین می‏دانم. آن گاه به همراه امام حسن(ع) راهی خانه آن حضرت شد و تا روزی كه در مدینه بود در مهمان‌سرای حضرت پذیرائی می‏شد. بعد از آن واقعه در ردیف دوستان و ارادتمندان خاص اهل‌بیت (ع) قرار گرفت.(13)

د. شیوه‏های رفتاری

والدین و مربیان مهمترین آموزه‏های تربیتی را می‏توانند با اعمال شایسته خویش در وجود فرزندان پدید آورند. زیرا آموزه‏های رفتاری بطور غیر مستقیم و ناخود آگاه در نهاد نونهالان تأثیر می‏گذارد. اگر آنان فقط به گفتارها و توصیه‏های خالی از عمل بسنده كنند ممكن است كودكان در دل خود این ابیات را زمزمه كنند كه:

پندم چه دهی نخست خود را
محكم كمری ز پند بربند
چون خود نكنی چنان كه گویی
پند تو بود دروغ و ترفند

با مروری كوتاه به سیره عملی امام مجتبی(ع) بهره‏گیری از این شیوه را به روشنی مشاهده خواهیم كرد كه تمام كمالات اخلاقی و معنوی و انسانی در سراسر زندگی آن حضرت به چشم می‏خورد. عفو و گذشت، حلم و بردباری، تواضع و فروتنی، عبادت و راز و نیاز كرامت و بخشش و سایر خصلت‏های ویژه انسانی در زندگی آن حضرت مشهود است. نمونه‏ای از سیره عملی آن حضرت را با هم بخوانیم:

یكی از غلامان خدمتگزار حضرت امام حسن(ع) مرتكب جنایتی شد كه سزاوار كیفر بود. حضرت دستور داد تا وی را تنبیه نمایند. غلام خطاكار در آن لحظه پیش‌دستی كرد و خطاب به امام (ع) این آیه را قرائت نمود: و العافین عن النّاس؛ انسانهای وارسته از خطای گنهكاران عفو می‏كنند. حضرت فرمود: بخشیدم. غلام ادامه داد و اللّه یحبّ المحسنین؛ خداوند نیكوكاران را دوست دارد. امام فرمود: ترا در راه خدا آزاد كردم.(14)

هـ . تشویق

از موفق‏ترین شیوه‏های تربیتی تشویق و ترغیب افراد است. این شیوه علاوه بر این كه محركی بسیار قوی در تغییر رفتار به سوی اهداف مطلوب تربیتی است در شكوفا سازی و استعدادهای درخشان و نهفته انسانی نقش فوق العاده‏ای دارد. تجربه نشان داده است كه تشویق مناسب و بجا می‏تواند نهفته‏ترین استعدادهای درونی كودكان و نوجوانان را زنده كرده و در مرحله پیشرفت و سازندگی قرار دهد و آنان را در رسیدن به اهداف مهم و حیاتی و كمالات قوی دل و استوار سازد. نقل دو روایت از امام حسن(ع) اهمیت به نقش تشویق را در سیره آن بزرگوار روشن می‏كند:

1ـ انس بن مالك می‏گوید: یكی از كنیزان امام حسن(ع) شاخه گلی را به حضور آن حضرت هدیه نمود، امام حسن(ع) آن شاخه گل را با كمال میل پذیرفته و به او فرمود: تو را در راه خدا آزاد كردم. من به عنوان اعتراض گفتم: در مقابل اهداء یك شاخه گل او را آزاد كردی؟ امام فرمود: خداوند در قرآن به ما چنین یاد داده و فرموده است: «اذا حیّیتم بتحیّةٍ فحیّوا باحسن منها؛ هرگاه كسی به شما تحیت گوید پاسخ آن را بهتر از آن بدهید.» سپس فرمود: پاسخ بهتر همان آزاد كردن اوست.»(15)

2ـ روزی آن حضرت غلام جوانی را دید كه ظرف غذائی در پیش دارد او لقمه‏ای از آن می‏خورد و لقمه دیگر را به سگی كه نزدیك او نشسته بود می‏داد. امام حسن(ع) پرسید: چرا چنین می‏كنی؟ پسر نوجوان پاسخ داد: من خجالت می‏كشم كه خودم غذا بخورم و این سگ گرسنه بماند. حضرت مجتبی(ع) خواست كه به این غلام مهربان پاداشی نیكو عنایت كند به این جهت او را به خاطر این عمل نیك، از مولایش خرید و آزاد كرد و باغی را كه در آن كار می‏كرد خریده و به او بخشید.(16)

و. ورزش و تفریح

در امر تربیت توجه به شادی سالم و روحیه‌بخش و حركات نشاط آفرین جایگاه ویژه دارد. چرا كه تفریح و ورزش كودكان و نوجوانان را پرتوان، فعال و نیرومند می‏سازد و افرادی كه با نشاط باشند آموزه‏های اخلاقی و كمالات را بهتر می‏پذیرند. اساساً تربیت یافتگان مكتب حیات بخش اسلام باید شاداب و روحیه‏های قوی داشته باشند. امام مجتبی(ع) یكی از ویژگی‏های مؤمنین را پرنشاط بودن آنان می‏داند و می‏فرماید: از ویژگی‏های انسانهای با ایمان، شادی و نشاط داشتن در مسیر هدایت و خودداری از شهوات است.(17)

این روحیه در والدین و كسانی كه امر تربیت را به عهده دارند به مراتب باید بیشتر رعایت شود، زیرا كودكان دوست دارند شاد و خندان باشند و از والدین و معلمان عبوس و گرفته در رنج و عذابند.

چون وانمی‏كنی گرهی خود گره نباش
ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

برای تربیت فرزندانی پرنشاط و دارای روح و جسمی سالم شایسته است كه مربیان و والدین خود از چنین صفاتی برخوردار باشند. در این زمینه نباید از نقش ورزش غافل بود. در سیره امام حسن(ع) ورزش از روش‏های تفریح، سرگرمی و تقویت جسم و روح و بالاخره از عوامل رشد و تربیت محسوب می‏شود آن حضرت ضمن شركت در ورزشهای تربیتی و تفریحی از پرورش روحی و معنوی نیز غافل نبود. عاصم بن ضمره می‏گوید: روزی به همراه حسن بن علی(ع) برای گردش و تفریح به ساحل فرات رفته بودیم، عصر آن روز در حالی كه روزه بودیم آب صاف و زلال فرات، روی سنگ‏ها و شن‏ها موج می‏زد و تمام اشیاء داخل آب در مقابل چشمان ما خودنمایی می‏كردند. حسن بن علی(ع) گفت: اگر لباس شنا داشتم داخل آب می‏شدم و آب تنی می‏كردم. گفتم: من دارم و آن را در اختیار شما می‏گذارم. فرمود: پس خودت چه می‏پوشی؟ گفتم: من همین طوری به داخل آب می‏روم. فرمود: این همان كاری است كه من اصلاً دوست ندارم و خوشم نمی‏آید. از رسول خدا(ص) شنیدم كه می‏فرمود: در داخل آب موجودات زنده‏ای است كه باید از آن‏ها شرم كنید و به احترام آنان بدون پوشش مناسب به داخل آب نروید.(18)

پی ‏نوشت‏ها

1. تربیت اسلامی، كتاب دوم، ص 204.
2. و اما الحسن (ع) فانه ابنی و ولدی، و منی و قرة عینی و ضیاء قلبی و ثمرة فؤادی و هو سید شباب اهل الجنه و حجة الله علی الامه، امره امری و قوله قولی، من تبعه فانه منی و من عصاه فلیس منی. بحار الانوار، ج 28، ص 39.
3. تهذیب التهذیب، ج 2، ص 259.
4. المناقب، ج 3، ص 401.
5. مكارم الاخلاق، ص 233.
6. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 282.
7. تحف العقول، ص 233.
8. منیة المرید، ص 33.
9. تحف العقول، ص 235.
10. ترجمة الامام الحسن (ع)، ص 167.
11. مسند احمد، ج 1، ص 200.
12. بحارالانوار، ج 43، ص 75.
13. مناقب، ج 3، ص 19.
14. بحارالانوار، ج 43، ص 342.
15. جلوه‌هائی از نور قرآن، ص 27.
16. البدایة و النهایه، ج 8، ص 38.
17. اعلام الدین، ص 137.
18. مسند امام مجتبی(ع)، ص 797.
حجت ‏الاسلام عبدالكریم پاك‏نیا - مجلات پاسدار اسلام - شماره 279و280
منبع / آوینی

 

آخرین صحبتهای پیامبر(ص) با حضرت زهرا(س)

در آخرین روزهای زندگی پیامبر اسلام(ص) که آن حضرت در بستر بیماری بود و امیدی نیز به بهبودی ایشان نبود، اضطراب و دلهره مدینه را فراگرفته و همگان به هر شکل ممکن، پیگیر شرایط و اوضاع جسمانی پیامبر بودند.

حضرت فاطمه زهرا(س) دختر گرامی پیامبر اسلام در کنار بستر پدر حضوری دائمی داشت.

علاقه وافر و بی اندازه پیامبر(ص) به حضرت فاطمه بر کسی پوشیده نیست، این علاقه چنان بود که پیامبر می فرمود: فاطمه پاره تن من است، خشنودی وی خشنودی من و خشم او خشم من است.

ابن عباس گفته است: پیامبر گرامی (ص)در حالی که سر او در آغوش علی بود جان سپرد . همان شخص افزود که عایشه مدعی است که سر پیامبر بر سینه او بود که جان سپرد . ابن عباس گفته او را تکذیب کرد و گفت: پیامبر در آغوش علی (ع) جان سپرد و علی و برادر من « فضل » او را غسل دادند.

در تمام روزهایی که پیامبر بستری بود فاطمه (س) در کنار بستر نشسته و لحظه‌ای از او دور نمی‌شد . ناگاه پیامبر به دختر خود اشاره کرد که با او سخن بگوید . دختر پیامبر قدری خم شد و سر را نزدیک پیامبر آورد. آنگاه پیامبر با او به طور آهسته سخن گفت . کسانی که در کنار بستر پیامبر بودند از حقیقت گفتگوی آنها آگاه نشدند.

وقتی سخن پیامبر به پایان رسید حضرت زهرا سخت گریست و سیلاب اشک از دیدگان او جاری شد . ولی مقارن همین وضع پیامبر بار دیگر به او اشاره کرد و آهسته با او سخن گفت . این بار فاطمه زهرا(س) با چهره‌ای باز و قیافه‌ای خندان و لبان پرتبسم سر برداشت . وجود این دو حالت متضاد در وقت مقارن حاضران را به تعجب واداشت.

آنان از دختر پیامبر خواستند از حقیقت گفتار پیامبر آگاهشان سازد و علت بروز این دو حالت مختلف را برای آنان روشن کند . حضرت زهرا فرمود : من راز رسول خدا را فاش نمی‌کنم.

پس از درگذشت پیامبر، حضرت فاطمه زهرا (س ) روی اصرار، آنان را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود : پدرم در نخستین بار مرا از مرگ خود مطلع  و اظهار کرد که من از این بیماری بهبودی نمی‌یابم . برای همین به من گریه و ناله دست داد، ولی بار دیگر به من گفت که تو نخستین کسی هستی که از اهل بیت من، به من ملحق می‌شوی . این خبر به من نشاط و سرور بخشید، فهمیدم که پس از اندکی به پدر ملحق می‌گردم.

روح مقدس و بزرگ آن سفیر الهی  نیمروز دوشنبه در 28 ماه صفر به ملکوت اعلاء پیوست. امیرمؤمنان پیکر مطهر پیامبر را غسل داد و کفن کرد ، زیرا پیامبر فرموده بود که نزدیکترین فرد مرا غسل خواهد داد  و این شخص جز علی کسی نبود.

نخستین کسی نیز که بر پیامبر نماز گزارد امیرمؤمنان(ع) بود.منبع/مهر
منابع/ ارشاد /98، صحیح بخاری ج 5/21 ، طبقات ابن سعد و کامل، نهج البلاغه،  سیره ابن هشام

پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389  توسط MMMG  |

 

محرم

باز بوی محرم حسین آمد

زندگانى امام حسين (علیه السلام)

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص) رسيد, به خانه حضرت على (ع) و فاطمه (س) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودكش را بياورد.

اسما او را در پارچهاى سپيدپيچيد و خدمت رسول اكرم (ص) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت .(3)

به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل , فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير)(4) كه به عربى (حسين) خوانده ميشود نام بگذار.(5)

چون على براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .

و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س) انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هموزن موى سر او نقره صدقه داد.(7)

حسين (ع) و پيامبر (ص)

از ولادت حسين بن على (ع) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص) درباره حسين (ع) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.

سلمان فارسى ميگويد: ديدم كه رسول خدا (ص) حسين (ع) را بر زانوى خويش نهاده او را ميبوسيد وميفرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج) ميباشد.(8)

انس بن مالك روايت ميكند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست ميدارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع) و حسين (ع) را به سينه ميفشرد وآنان را ميبوييد و ميبوسيد.(10)

ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف ميكند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانههاى خويش نشانده بود و به سوى ماميآمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است .(11)

عاليترين , صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام (ص ) خواند كه فرمود: حسين از من و من ازحسينم .(12)

حسين (ع) با پدر

شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص) چشم ازجهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست .

پدرى كه جزبه انصاف حكم نكرد, و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد, جز خدا نديد و جز خدانخواست و جز خدا نيافت .

پدرى كه در زمان حكومتش لحظهاى او را آرام نگذاشتند,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.

در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت ميكرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكارهمچون برادر بزرگوارش ميكوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت .(13)

و به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين (ع) و دين خدا حمايت كرد وحتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض ميكرد.

در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده كرد كه سخن ميگفت .

بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسين (ع) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع), به فرموده رسول خدا (ص) و وصيت اميرالمؤمنين (ع)امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع) گوش فرادارند.

امام حسين (ع) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه وهمكار و همفكر برادرش بود.

چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد, امام حسين (ع) شريك رنجهاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادرنداشت و حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع) وامام حسين (ع) دهان آلودهاش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع) و پدربزرگوارشان اميرمؤمنان (ع) گشود, امام حسين (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .(15)

امام حسين (ع) در زمان معاويه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و وصيت حسن بن على (ع) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأ مور رهبرى جامعه گرديد.

امام حسين (ع) ميديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است , و ازاين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج ميبرد, ولى نميتوانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع) نيز وضعى مشابه او داشت .

امام حسين (ع) ميدانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد,پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش ميرساند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر برميخاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته ميشد, و از اين كشته شدن هيچ نتيجهاى گرفته نميشد.

بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفتهاى بزرگ نيفراخت ,جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد ميگرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار ميساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.

و در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت ميگرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامهاى كوبنده براى او نوشت .(16)

معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع) همچنين بود وماند تا معاويه درگذشت ...

قيام حسينى

يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند,و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانهاش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند.

به همين منظور, نامهاى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع)بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .

حاكم اين خبر را به امام حسين (ع)رسانيد و جواب مطالبه نمود.

امام حسين (ع) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17)

آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بيايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نميكند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.

(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)

امام حسين (ع) ميدانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر درمدينه بماند به قتلش ميرسانند, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد.

آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد,در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد.

كوفيان ازامام حسين (ع) كه در مكه بسر ميبرد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدارامورشان باشد.

امام (ع) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد.

مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بيسابقهاى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامهاى به امام حسين (ع) نگاشت وحركت فورى امام (ع) را لازم گزارش داد.

هر چند امام حسين (ع) كوفيان را به خوبى ميشناخت , و بيوفايى و بيدينيشان را درزمان حكومت پدر و برادر ديده بود و ميدانست به گفتهها و بيعتشان با مسلم نميتوان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.

با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند(18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام ميخواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .

يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.

ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.

(سلام خدا بر او باد).

و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بيايمان كوفه را عليه امام حسين (ع) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عدهاى از همان كسانى كه براى امام (ع) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسين (ع) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم .

و اين مأ موريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خودو اصحاب و فرزندان و اسيرى خانوادهاش اتمام پذيرد.

رسول گرامى (ص) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند.

حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع),رسول گرانمايه اسلام (ص) شهادتش را تذكر داده بود.(19)

و خود امام حسين (ع) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش ميانجامد, ولى او كسى نبود كه دربرابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانوادهاش واهمهاى به دل راه دهد.

او آن كس بود كه بلا را و شهادت راسعادت ميپنداشت .

(سلام ابدى خدا بر او باد) .

خبر شهادت حسين (ع) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بودكه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند.

چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص)و اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن بن على (ع) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.

بدينسان حركت امام حسين (ع) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال كشته شدنش را دراذهان عامه تشديد كرد.

بويژه كه خود در طول راه ميفرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا.(20)

هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد.

و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.

غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد كشيد.

بارى امام حسين (ع) با همه اين افكار و نظريهها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .

سرانجام , رفت , و شهادت را دريافت .

نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستارهاى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خونهايشان شنهاى گرم دشت كربلا را لالهباران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناهآلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .

راستى هرگز انديشيدهايد اگر شهادت جانگداز و حماسهآفرين حسين (ع) به وقوع نميپيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص) ميدانستند, و آن گاه اخبار درباريزيد و شهوترانيهاى او و عمالش را ميشنيدند, چقدر از اسلام متنفر ميشدند, زيرااسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.

و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبتبار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيرهخواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكهاى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست .

سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .

نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم وپرنتيجه دست يافت .

از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت وعظمت انسان ارج ميگذارند, همهساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام وشهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم ميشمارند, و خلوص خويش را با گريه برمصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند.

پيشوايان مآلانديش و معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند.

غير از اين كه خود به زيارت مرقدش ميشتافتند و عزايش را بر پا ميداشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرمودهاند.

ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان .

وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من ميخواندم و آن عزيز ميگريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست .

بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع) مطالبى بيان فرمود.(21)

و نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بيتابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد.(22)

باقرالعلوم , امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد.(23)

امام صادق (ع) ميفرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال .

همانا زيارت حسين (ع) از هر عمل پسنديدهاى ارزش و فضيلتش بيشتر است .(24)

زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح ميدهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبيها و پاكدامنيها و فداكاريهاپرواز ميدهد.

هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع), و مشرف شدن به زيارت قبرش وبازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسهساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايددانست كه نبايد تنها به اين زيارتها و گريهها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى ميگرايد.

اخلاق و رفتار امام حسين (ع)

با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجويى حسين (ع), درمييابيم كه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهيم عميقى والاتراز درك و ديد ما گذشته است .

اكنون مرورى كوتاه به زواياى زندگانى آن عزيز, كه پيش روى ما است : جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسيارى داشت .

گاهى در شبانهروز صدها ركعت نماز ميگزاشت .(25)

و حتى در آخرين شب زندگى دست از نياز و دعا برنداشت , و خواندهايم كه از دشمنان مهلت خواست تابتواند با خداى خويش به خلوت بنشيند.

و فرمود: خدا ميداند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زياد و استغفار را دوست دارم .(26)

حضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد.(27)

ابن اثير در كتاب اسد الغابة مينويسد: كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها.(28)

حسين (ع) بسيار روزه ميگرفت و نماز ميگزارد و به حج ميرفت و صدقه ميداد و همه كارهاى پسنديده را انجام ميداد.

شخصيت حسين بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى بابرادرش امام مجتبى (ع) پياده به كعبه ميرفتند, همه بزرگان و شخصيتهاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده , همراه آنان راه ميپيمودند.(29)

احترامى كه جامعه براى حسين (ع) قائل بود, بدان جهت بود كه او با مردم زندگى ميكرد - از مردم و معاشرتشان كناره نميجست - با جان جامعه هماهنگ بود, چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود, و بالاتر از همه ايمان بيتزلزل او به خداوند, او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود.

و گرنه , او نه كاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ, و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نميبستند, و حرم رسول الله (ص) را براى اوخلوت نميكردند... اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست , بخوانيم : روزى از محلى عبور ميفرمود, عدهاى از فقرا بر عباهاى پهن شدهشان نشسته بودند ونانپارههاى خشكى ميخوردند, امام حسين (ع) ميگذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت , نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : ان الله لا يحب المتكبرين , (30) خداوند متكبران را دوست نميدارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم , شما هم دعوت مرا اجابت كنيد.

آنهاهم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند.

حضرت دستور دادهر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند, (31) و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد, و نيز درس تواضع و انساندوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت .

شعيب بن عبدالرحمن خزاعى ميگويد: چون حسين بن على (ع) به شهادت رسيد, بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند, علتش را از امام زين العابدين (ع) پرسيدند,فرمود اين پينه ها اثر كيسه هاى غذايى است كه پدرم شبها به دوش ميكشيد و به خانه زنهاى شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا ميرسانيد.(32)

شدت علاقه امام حسين (ع) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان ميتوان درداستان ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام دريافت , كه اجمال و فشردهاش را در اين جا متذكر ميشويم : يزيد به زمان ولايتعهدى , با اين كه همه نوع وسايل شهوترانى و كامجويى و كامروايى از قبيل پول , مقام , كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت , چشم ناپاك و هرزهاش رابه بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود.

پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكسالعمل كوبندهاى نشان دهد, با حيلهگرى و دروغپردازى و فريبكارى , مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناهآلوده پسرش يزيد بكشاند.

حسين بن على (ع) از قضيه باخبر شد, در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام , زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزهاى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهياش را نمايان و علاقهمندى خودرا به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت , و اين رفتار داستانى شد كه درمفاخر آل على (ع) و دناءت و ستمگرى بنى اميه , براى هميشه در تاريخ به يادگارماند.(33)

علائلى در كتاب سمو المعنى مينويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد ميكنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساختهاند, يكى در شجاعت , ديگرى در زهد, آن ديگرى در سخاوت , و... اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع) حجم عظيمى است كه ابعادبينهايتش هر يك مشخصكننده يك عظمت فراز تاريخ است , گويا او جامع همه والاييها و فرازمنديها است .(34)

آرى , مردى كه وارث بيكرانگى نبوت محمدى است , مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (س) است , چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلتهاى خدايى نباشد.

درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم .

امام حسين (ع) و حكايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنهانمونه يك بزرگمرد تاريخ را براى ما مجسم ميسازد, بلكه او با همه خويشتن , آيينه تمامنماى فضيلتها, ب زرگمنشيها, فداكاريها, جانبازيها, خداخواهيها وخداجوييهاميباشد, او به تنهايى ميتواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت راضامن گردد.

بودن و رفتنش , معنويت و فضيلتهاى انسان را ارجمند نمود.

........********........

پينوشتها:

(1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213.
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167.
(3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377.
(4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60.
(5) معانى الاخبار, ص 57.
(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد.
(7) كافى , ج 6, ص 33.
(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152.
(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(10) ذخائر العقبى , ص 122.
(11) الاصابه , ج 11, ص 30.
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.
(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور كه بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است .
(15) ارشاد مفيد, ص 173.
(16) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206.
(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20.
(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند.
(19) كامل الزيارات , ص 68 به بعد - مشير الاحزان , ص 9.
(20) لهوف , ص 53.
(21) كامل الزيارات , ص 105.
(22) كامل الزيارات , ص 101.
(23) كامل الزيارات , ص 121.
(24) كامل الزيارات , ص 147.
(25) عقد الفريد, ج 3, ص 143.
(26) ارشاد مفيد, ص 214.
(27) مناقب ابن شهرآشوب , ج 3, ص 224 - اسد الغابة , ج 2, ص 20.
(28) اسد الغابة , ج 2, ص 20.
(29) ذكرى الحسين , ج 1, ص 152, به نقل از رياض الجنان , چاپ بمبئى , ص 241 -انساب الاشراف .
(30) سوره نحل , آيه 22.
(31) تفسير عياشى , ج 2, ص 257.
(32) مناقب , ج 2, ص 222.
(33) الامامة والسياسة , ج 1, ص 253 به بعد.
(34) از كتاب سمو المعنى , ص 104 به بعد, نقل به معنى شده است

سه شنبه شانزدهم آذر 1389  توسط MMMG  |

 

ولادت سه عشق

امام حسین(علیه السلام)؛ مظهر عزت، رشادت و رادمردی

امام حسین (علیه السلام) به گواه تاریخ مظهر رشادت و بزرگی است، آن حضرت والاترین اوصاف را از پیامبر به ارمغان گرفت و با بهره‌مندی از آنها چنان زیست که پس از هزاران سال مظهر عالی‌ترین مظهر فداکاری، بزرگ‌منشی، خداجویی، رشادت، عزت و رادمردی است.

امام حسین، فرزند برومند حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) سوم ماه شعبان سال چهارم هجری در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.

پیامبر گرامی اسلام در گوش حسین اذان و اقامه گفت و همواره محبت و توجهی خاص به وی داشت.

پس از شهادت امیرالمؤمنین، امامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی منتقل شد . امام حسین که دست پرورده وحی محمدی و ولایت علوی بود، در این زمان بخوبی همراه و همکار و همفکر برادر بود.

وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان امام حسن (علیه السلام) مجبور شد با معاویه صلح کند و متعاقب آن ناملایمت و نامردیهای بسیار را متحمل شود، امام حسین (علیه السلام) شریک رنجهای برادر بود و چون می دانست این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است ، با منطق تصمیم اتخاذ شده را پذیرفت.

وقتی امام حسن به شهادت رسید، امامت و رهبری شیعیان به امام حسین (علیه السلام) منتقل و آن حضرت مأمور رهبری و هدایت جامعه اسلامی شد.

امام حسین (علیه السلام) کاملا آگاه بود که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، به ناحق بر اریکه قدرت و حکومت تکیه زده و زمام امور را بر دست گرفته است و با استفاده از این موقعیت، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین خداوند است . این شرایط برای امام حسین رنج آور بود.

امام برای مقابله با این خودکامگیها و نامرادیها منتظر فرصت مناسب بود تا بتواند اقدامی ارزشی و تأثیرگذار داشته باشد.

به همین دلیل و با در نظر گرفتن شرایط حاکم بر جامعه آن روز، امام حسین تا معاویه زنده بود چون برادر زیست و هوشیارانه در برابر جبر حاکم مدارا کرد . البته با همه اینها مخالفتهای جدی امام با تصمیمها و فعالیتهای نادرست معاویه برقرار بود.

امام (علیه السلام) اینگونه بود و ماند تا معاویه درگذشت و قیام عاشورا واقع شد ...

سیری در زندگی 56 ساله امام بخوبی روشن می کند، آن حضرت همه عمر را به خداخواهی و خداجویی، پاکدامنی ، بندگی و نشر مبانی و پیامهای اصیل اسلامی گذراند.

امام حسین(علیه السلام) وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی است و وارث جلال و پاکی مادری چون حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است، به دلیل برخورداری از این صفات و ویژگیها، امام حسین نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلتهای خدایی است.

آن حضرت مظهر فداکاری، بزرگ منشی، خداخواهی، خداجویی، رشادت، عزت، بزرگی و رادمردی است.

امام‌ حسین‌ نگاه‌ عمیقی‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ داشت و شاهد بود با روی‌ کار آمدن ‌بنی‌ امیه‌ و سوء استفاده از دین‌ اسلام‌ و مقدسات‌ عالم‌، دیگر چیزی‌ از اسلام‌ نمانده‌ و احکام‌ و قوانین‌ آسمانی‌ از مسیر خود منحرف‌ گشته و شیعیان‌ که‌ طرفداران‌ راستین‌ اسلام‌ بودند از حقوق‌ خود محروم شدند.

در چنین شرایطی فرزند علی‌ دیگر به‌ خود اجازه‌ نداد بنشیند و شاهد این اعمال باشد . او فرزند علی‌ است‌ باید مقدمات‌ قیام‌ را فراهم‌ کند و به ‌طاغوت‌ و طاغوتیان‌ اعلام‌ خطر نماید. امام‌ حسین‌ برای‌ آزادی‌ مردم‌ محروم‌ قیام‌ و انقلاب‌ مقدس‌ را هدایت و رهبری کرد.

حضرت ابوالفضل(علیه السلام)؛ نمونه‌ای عالی از فتوت و جوانمردی

حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) همراه و همگام استوار سیدالشهداء در شرایط سخت و ناگوار بود و با رشادت و بزرگی ذاتی خود، نمونه‌ای عالی از شجاعت، وفاداری و پایمردی برای همیشه تاریخ به یادگار گذاشت.

حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) در اخلاص، استقامت و پایمردی، نمونه است و در هر خصلت نیک و صفت ارزشمندی که کرامت یک انسان به آن بسته است الگو سرمشق بی نظیری است.

ولادت نخستین فرزند ام البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. با تولد عباس خانه علی(علیه السلام) آمیخته ‏ای از غم و شادی شد ، شادی برای این مولود خجسته و غم و اشک برای آینده‏ این فرزند و دستان او در کربلا.

عباس در خانه امیرالمؤمنین و در دامان مادر با ایمان و همچنین برادران رشد کرد و درسهای بزرگ انسانیت، صداقت و اخلاق را آموخت.

استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد در کمالات اخلاقی و معنوی به درجات بالایی رسیده و جوانی کامل، ممتاز و شایسته گردد.

چهارده سال از عمر عباس در کنار حضرت علی(علیه السلام) گذشت، عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش حسین(علیه السلام) بود . میان جوانان بنی‏ هاشم شکوه و عزتی داشت به طوری که برگرد شمع وجود عباس، حلقه‏ ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند.

وی تنها به عنوان یک قهرمان رشید و علمدار شجاع مطرح نبود، فضایل علمی و تقوایی او و سطح رفیع دانش او که از خردسالی از سرچشمه علوم الهی سیراب و اشباع شده بود نیز درخور توجه است.

القاب

قمر بنى‏هاشم: بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است.

باب الحوائج: کریمى از دودمان کریمان که چون حاجتمندى سوى او روى کند خواسته‏ هایش را برآورده مى‏سازد.

طیار: بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

سقا: دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت‏ آور آبرسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.

الشهید، عبدصالح، سپهسالار، پرچمدار و علمدار، ابوقربه (صاحب مشک)، عمید ( یاور دین خدا)، سفیر(نماینده حجت ‏خدا)، صابر( شکیبا)، محتسب ( به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مستعجل ( تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.

صحرای کربلا و صحنه عاشورا مناسبترین میدانی بود که شجاعت و وفای عباس به نمایش گذاشته شود. وفای عباس در بالاترین حد ممکن و زیباترین شکل در این میدان پرمخاطره تجلی کرد.

امام سجاد(علیه السلام)؛ اسوه درایت و بندگی

امام سجاد(علیه السلام) با آگاهی از شرایط زمانه خویش، مبارزه‌ای ظریف و تأثیرگذار را در قالب دعا و نیایش آغاز و به شایستگی به تبیین مبانی اصیل اسلامی و مبارزه با جهالت سیاسی و مذهبی پرداخت.

امام علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) مشهور به سجاد، چهارمین امام شیعیان پنجم شعبان سال 38 هجری قمری متولد و در 12 محرم سال 95 هجری قمری به دست ولید بن عبدالملک به شهادت رسید.

امام سجاد (علیه السلام) در عاشورای سال 61 هجری قمری حضور داشت و در آن واقعه به صورتی معجزه آسا نجات یافت و پس از شهادت پدر مسئولیت زمامداری شیعیان بر عهده وی گذاشته شد.

آن امام بزرگوار در اوضاع ناگوار اجتماعی آنروز که ارزشهای دینی با خطر تغییر و تحریف امویان مواجه بود، مهمترین کار و رسالت خود را در زمینه برقراری پیوند مردم با خدا، از طریق دعا آغاز کرد.

در شرایط بسیار بد آن روز امام سجاد امکان قیام مسلحانه را نداشت چرا که بدلیل تبلیغات منفی و گسترده ای که از سوی دشمنان انجام شده بود، یاران واقعی کاهش یافته بودند و جمع قلیلی که در کنار و همراه بودند، امکان مبارزه جدی و مسلحانه را نمی دادند.

مردم مسلمان عصر امام به علت تبلیغات و فعالیتهای سیاسی و فرهنگی حکومتهای نامشروع در برابر حقایق سیاسی و مذهبی در نهایت جهالت و بی دینی به سر می بردند و بدعتها و عقاید گمراه کننده و باطل به عنوان احکام و عقاید مذهبی، مورد اعتقاد و عمل مسلمانان قرار گرفته بود.

در چنین شرایطی، بزرگترین و مهمترین مسئولیت امام سجاد (علیه السلام)، احیای مجدد اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله)، تبیین جایگاه امامت و رهبری اهل بیت (علیه السلام)، مبارزه با جهالت سیاسی و مذهبی مردم و تربیت مجاهدان واقعی بود.

امام در آن شرایط بهترین کار را حراست از احکام و مبانی حقیقی اسلام دانسته و در شیوه ای ظریف و بدیل را پیش گرفته، با بهره گیری از دعا ، شیوه مبارزاتی تأثیرگذاری را بدعت نهاد.

صحیفه سجادیه که از ارزنده ترین آثار اسلامی است ، شامل 57 دعا از امام سجاد است که مشتمل بر دقیقترین مسائل توحیدی و عبادی و اجتماعی و اخلاقی است ، و بدان "زبور آل محمد (صلی الله علیه و آله)" نیز می گویند.

 

منبع/مهر

شنبه بیست و ششم تیر 1389  توسط MMMG  |

 

یا امیر المؤمنین، علی ابن ابیطالب

حضرت علي (علیه السلام) فرزند ابوطالب ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد، شرح حال را فرمود،  علي (علیه السلام) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود : "نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد، خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود، تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (علیه السلام) بود و پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (علیه السلام) نخستين کسي است که در اسلام ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد."

علي (علیه السلام) پيوسته ملازم پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند، علي (علیه السلام) در بستر پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود، امانت هاي مردم را به صاحبانش رد کرده، مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته، به مدينه حرکت نمود.

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود و آن حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد.

علي در همه جنگ ها که پيغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (صلی الله علیه و آله) را نکرد، چنانچه آن حضرت فرمود.

علي (علیه السلام) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکه او جوان است و مردم به واسطه خون هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ريخته با وي دشمنند، از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئونات عمومي به کلي قطع شد. وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با آن حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند.

آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه، طلحه، زبير و معاويه بودند، خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند.

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است. به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه سحر روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم ملعون که از خوارج بود، ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيد.

 خدايا تو چوناني كه من دوست دارم، مرا چنان كن كه تو دوست داري

هیبت و نام امیر امیرالمؤمنین، علی ابن ابیطالب (علیه السلام) آنقدر بزرگ و والاست که هر دلی را شیفته و عاشق خود می کند. هرگاه نامش را می شنوم و بر زبان می آورم، تمام قلبم فرو می ریزد و اشک در چشمانم حلقه می زند. بالاترین افتخارم در زندگی این است که شیعه علي (علیه السلام) هستم و به خود می بالم و فریاد می زنم که علي (علیه السلام) را دوست دارم و عاشقش هستم و تا زنده هستم، نامش و راهش را سرلوحه زندگی خود قرار می دهم. زبانم توان دیگر وصف او را ندارد و فقط در هر لحظه و هر مکان می گویم

یا علی و یا علی و یا علی

چهارشنبه دوم تیر 1389  توسط MMMG  |

 

تولد عدل

امام علی (علیه السلام):

قرآن را بیاموزید که آن بهترین سخن است و در آن دانا و فقیه شوید که آن بهار دل است.

ساقه های نیلوفری از پایه های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته اند،

تا او بیاید و بر تکیه گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند.

درون کعبه چه غوغایی است.

امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانیده و

در خانه کعبه بسته اند تا پر به نور وجود او بسایند!

طنین نام او هلهله شادی ملائک است.

جام های افلاکی عاشقان به سوی او می آیند و گیسوان سیاه شب به یمن وجود او

خنده های نقره ای را در میان آبشار آسمانی اش تقسیم می کند؛

چرا که امشب علی (علیه السلام) می آید!...

نامش را علی (علیه السلام) نهادند و با علی (علیه السلام

موجودی دیگر هم موجودیت گرفت؛

موجودی عزیز، گرانبها و بس کمیاب.

همان چیزی که باید راز سعادت جامعه ها را در آن جست و

در آن هنگام جوامع سخت از آن نهی شده بودند.

جهان، «عدل» را نه می فهمید و نه می شناخت.

میلاد علی (علیه السلام) با تولدی دیگر همراه بود؛

تولد عدل...

یکشنبه چهاردهم تیر 1388  توسط MMMG  |

 

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

سلام بر شیعیان و دوستاران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام

 شهادت بانوی دو عالم ، صدیقه طاهره ، خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را به همه ایرانیان عزیز و شیعیان و دوستاران اهل بیت (علیه اسلام) تسلیت عرض می نمایم

سخن گفتن در وصف این بانو ، برای این حقیر بسیار سخت است

از کودکی همیشه سعی کرده ام که از زندگی این دو عزیز

امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الهه علیها) الگو برداری کرده باشم

اگر بخواهیم وصفی از زندگی عاشقانه ، عارفانه و بی عیب و نقص این دو عزیز بگوییم عمرمان کفاف نخواهد داد اما وقتی حرف از مظلومیت و حقانیت می شود ، بغض تمام وجودم را در بر می گیرد و تاب سخن گفتن را از من می رباید

تنها اشک در چشمانم حلقه می زند و های های گریه هایم نفسم را برای گفتنش باز می دارد

انشاءالله که بتوانیم قدم در قدم ، راه در راه آن بزرگواران برداریم تا آنها دست گیرمان باشند

آدرس وب یکی از دوستان را برای شما می گذارم که تقریباً خلاصه ای از زندگی، اوصاف و سخنان آن بانوی دو عالم را برای شما عزیزان نوشته است

شاهد شیدا

www.Yadavar.Blogfa.com

دست حق نگهدارتان

چهارشنبه ششم خرداد 1388  توسط MMMG  |

 

شهادت امام زين العابدين عليه السلام

شهادت حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) ، سيد الساجدين ، چهارمين اختر تابناك

امامت و ولايت تسليت باد

<# FILE_TAGS #>  

حضرت على بن الحسين ، ملقّب به سجّاد و زين العابدين، روز پنجم شعبان سال 38 هجرى يا 15 جمادى الاولى همان سال، در مدينه ديده به جهان گشود و در روز 12 و يا 25 محرّم سال 95 هجرى، درمدينه، به دسيسه هشام بن عبدالملك، مسموم گرديد و در 57 سالگى به شهادت رسيد.

البته شايان ذکر است که سال و روز تولد و شهادت حضرت امام سجاد (عليه السلام) مورد اختلاف شديد مورّخين است.مشهورترين نظر در باره‌ي سال و روز تولد امام، روز پنجم شعبان سال 38 هجري قمري در مدينه است که بزرگاني نظير جناب شيخ مفيد در « ارشاد»، شيخ کليني در « اصول کافي»، ابن شهر آشوب در «مناقب »، ابن خشاب در « مواليد اهل بيت »، شهيد در کتاب « الفصول المهمه »، و ديگران به آن معتقدند. نظرات ديگر عبارتند از: سال 33، 36، 37، و نيز سال 48 يا 49 هجري قمري.

 همچنين در مورد  زمان شهادت امام سجاد (عليه السلام) در بين مورّخين اختلاف است. دامنه اين اختلاف از سال 92 هجري تا سال 100 هجري است، اما آنچه از همه مشهورتر است، يکي سال 94 هجري است که آن را به مناسبت ارتحال فقهاي بي شماري از اهل مدينه، «سنة الفقهاء» ناميده اند و ديگري سال 95 هجري.

«حسين» فرزند امام علي بن الحسين (عليه السلام) وفات پدر خود را در سال 94 اعلام کرده است و بر اين اساس بزرگاني نظير شيخ مفيد و شيخ طوسي و محقق اردبيلي و ابن اثير نيز همين نظر را داشته اند.

اما بر اساس روايتي که ابوبصير از امام جعفر صادق (عليه السلام) نقل کرده است، امام فرموده است : حضرت علي بن الحسين (عليه السلام) در حالي‌که 57 ساله بودند از دنيا رفت و اين واقعه در سال 95 هجري اتفاق افتاد.

روز شهادت امام سجاد نيز 18 ، 22 و 25 محرم نقل شده که روز 25 از شهرت بيشتري برخوردار است. بنا بر اين روايات، امام سجاد (عليه السلام) 57 يا 58 سال عمر فرمود که : دو سال آن را در زمان حضرت اميرالمؤمنين علي (عليه السلام)، ده سال را در زمان امامت عموي خود حضرت امام حسن مجتبي (عليه السلام) و ده سال را در دوران امامت پدر خود سپري فرموده است و مدت امامت خود آن امام بزرگوار نيز 35 سال بوده است. مزار شريف آن حضرت در مدينه در قبرستان بقيع مى باشد.

مادر مكرّمه آن حضرت بنا بر منابع تاريخ اسلامى، غزاله از مردم سند يا سجستان كه به سلافه يا سلامه نيز مشهور است، مى باشد. ولى بعضى از منابع ديگر نام او را شهربانويه، شاه زنان ، شهرناز، جهان بانويه و خوله، ياد كرده اند. امام سجّاد (عليه السلام) در بدترين زمان از زمان هايى كه بر دوران رهبرى اهل بيت گذشت مي زيست، چه، او با آغاز اوج انحرافى، معاصر بود كه پس از وفات رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) روى داد.

پنجشنبه سوم بهمن 1387  توسط MMMG  |

 

 



براي گذاشتن عكس، وصيتنامه، زندگينامه شهيد مورد علاقه خود مي توانيد به آدرس ايميل يا در قسمت نظرات، پيغام بگذاريد
MMMG.Mandegar@Yahoo.com

 

عكس شهدا
وصيتنامه شهدا
زندگينامه شهدا
عمليات هاي هشت سال دفاع مقدس
شهيد سيد مرتضي آويني
امامان معصوم
مطالبي از...
شعر
مداحي
خاطرات

 

شهادت امام حسن عسگری علیه السلام
سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی
پیام رهبری، امام خامنه ای
با اسطوره شهیدم
روزه داری از دیدگاه بهجت
نیمه شعبان
اعیاد شعبانیه
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید
سال نو و تبریک عید نوروز
سیره تربیتی امام حسن

 

بهمن 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387

 

 

استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)
مركز اطلاع رساني شهيد آويني
یه روزی، یه جایی، یه کسی
شلمچه سرزمین مردان خدا
قرآن / دعا / ذکر / مناجات
به نام آنكه عشق را آفريد
دل نوشته های یک مداح
برو بچه هاي فرهيختگان
دفتر مقام معظم رهبري
اين روزها كه مي گذرد
طبيعت و گل هاي زيبا
محفل محبين الشهدا
عاشقان بي نشان
بچه های آسمانی
نيروي هوائي ايران
افكار يك روح افگار
ترنم هاي تنهائي
بانوي بي نشان
بي نام بي نام
ابزارهاي مفيد
شاهد شیدا
پرستوي تنها
گروه دیدبان
فرزند شهید
آسمان آبي
نسيم وصل
اميد فاطمه
زيبا آفرين
باب العلم
حفا نیوز
ماندگار
دوستی آدما
هر چی بخوای
زندگی نو
فروشگاه اینترنتی بزرگ با برترین محصولات
بنده آنی که در بند آنی
@ دی @
بچه پرستوهای شهید

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme